حكيم ابوالقاسم فردوسى

400

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

مشك نساز زيرا كه من خود ، در گنج مىگشايم . اگر خدا بخواهد در روز نبرد ، با رزم ، سرت را به زير پا خواهم آورد « 1 » . چون سالار تركان چنين نامه‌اى را بخواند ، از تخت فرود آمد و خيره بماند . آنگاه به سپهبدش گفت : پگاه فردا از سراسر پادشاهى ، سپاهيان را فراخوان . پس دلاوران لشگرگزين چين همگى به توران زمين رفتند و همهء سپاهيان و مرزداران كشور ارجاسپ را فراخواندند . ارجاسپ را دو برادر اهريمنى به نامهاى كهرم « 2 » و انديرمان « 3 » بود . پس كوس و پيل و درفشهاى آراستهء سرخ و زرد و بنفش را به ايشان دادند . سيسد هزار پهلوان برگزيده و سوار نبرده را نيز به ايشان ببخشيد و در گنج بگشود و روزىِ سپاهيان را بداد . آنگاه ناى رويين بزد و بنه برنهاد . پس زود برادرش - كهرم - را بخواند و يك سوى سپاهش را به دو داد . سوى ديگر سپاه را نيز به انديرمان

--> ( 1 ) - پاسخى كه زرير براى ارجاسپ نوشت در يادگار زريران بدين گونه آمده است : « از گشتاسپ شاه ايران به ارجاسپ خيونان شاه درود . در آغاز ، ما اين دين پاك را نهليم و با شما همكيش نشويم و ما اين دين پاك را از هرمزد پذيرفتيم و بنهليم و با شما دگر ماه انوش خوريم . آنجا به بيشه هوتُس و مرغ زردشتان كه نه كوه بلند دارد و نه درياى ژرف ( دارد ) به آن دشت هامون ، اسبان نيك پى ( نتيجه نبرد را ) گزارش ( كنند ) . شما از آنجا آييد تا ما ( نيز ) از ايدر آييم ، و شما ما را ببينيد ( و ) ما شما را ببينيم . ( و ) شما را نشان دهيم كه چگونه ديو از دست يزدان نابود شود » . يادگار زريران ، بند 22 - 17 در متون پهلوى ، ص 51 . برخى آورده‌اند كه گشتاسپ در پاسخ ارجاسپ چنين نوشت كه ديگر حتى اگر ارجاسپ دست از جنگ بردارد ، گشتاسپ از جنگ دست نخواهد كشيد . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 162 با نويرى نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 162 . ثعالبى در روايتى متفاوت آورده است كه چون نامهء ارجاسپ در حضور گشتاسپ و ديگر بزرگان خوانده شد ، همهء آن ويژگان از گشتاسپ خواستند تا پاسخ بايسته‌اى بدهند . « ليك گشتاسپ چنين اجازه‌اى به آنان نداد و رو به فرستاده كرد و گفت : پيش خدايگانت باز گرد و بگو كه از اندازهء خود در گذشته‌اى و سخنى بزرگتر از دهانت رانده‌اى . بسا مرگا كه از كلمه‌اى بزايد . اى بيچاره ، تو كه هستى كه آيين مرا زشت بشمارى و در كار با من به رويارويى برخيزى ؟ اگر من تو را رها نمىكردم كه بخوابى و بياسايى ، چنين خوابهاى پريشانى نمىديدى . پاسخ چنان است كه خواهى ديد ، نه چنين كه مىشنوى . درود بر جز تو باد » . تاريخ غررالسير ، ص 167 - 166 . ( 2 ) - Kuhram 166 . Justi , Iranisches Namenbuch , p . ( 3 ) - نام اندريمان در اوستا به صورت وَنْدَرِمَئينيش Vandaremaini آمده است . اين نام به معناى كسى است كه منش و خيالش در پى شهرت و مدح مىباشد . نام وى در شاهنامه به اندريمان يا اندريمن و توسط ثعالبى به « كندرمان » تغيير يافته است . پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 289 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 201 .